
ز چشمت اگر چه که دورم هنوز ، پر از اوج و عشق وغرورم هنوز
اگر غصه بارید از ماه و سال ، به یاد گذشته صبورم هنور
شکستند اگر قاب یاد مرا ، دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهایم نشد ، پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختی نبود ، گذشتم ولی غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام ، پر از یاد شوق و مرورم هنوز
اگر جنگ با زندگی ساده نیست ، در این عرصه مردی جسورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است، ولی با توام پس صبورم هنوز

خواستم كه شيدايت كنم مفتون چشمانت شدم
در عشق رسوايت كنم پاي بند پيمانت شدم
خواستم سخن از دل بگم
ديدم دل ميبري ، دين ميبري ، مومن به ايمانت شدم
گفتم مرحم نهم بر زخم خويش سازش كنم با اخم خويش
بيهوده بود تجويز من محتاج به درمانت شدم
خواستم پنهان كنم اين راز را اين سوز و اين گداز را
غافل كه من انگشت نماي شهر و سامانت شدم
مي دوني خيلي وقته كه رفتي
دلمو تكه تكه كردي
مثل يك تكه بلور من و از عمق وجودم ذره ذره كردي
يادته گفتي به من كه عاشقي
حالا باش ببين چه وعده كردي
تو گفته بودي طبيب دل بيماراني
پس طبيب دل من باش كه بيمار توام
تو هم رفتي رها كردي دلم را
دو صد چندان نمودي مشكلم را